آشتی با وبلاگ (I)

مادربزرگم یک سری خنذر و پنذر درون یک جعبه قهوه ای  بزرگ نگه می‌داشت که  معمولاً کسی نمی‌توانست تاریخ ساخت این جنس وسیله‌ها را حدس بزند. وقتی می‌پرسیدی: خانم این مال چه وقتِ هست ؟ یا این را چرا تا الآن نگه داشتی ؟ یا کی از این استفاده می‌کنی ؟

می‌گفت پانیذ این وسیله‌ها موقعی به کار می‌آید که تو خبر نداری ! قبول دارم که یک سری از آن ریز و درشت‌ها وقتی استفاده شد که من واقعاً انتظارش را نداشتم.

اما من برخلاف مادربزرگم نتوانستم این‌طور باشم. فرصتش را ندارم. من خرت‌وپرتی نگه نداشتم، با حجم اطلاعات و برخوردهایی روزانه دیگر نتوانستم چیزهای کوچکی را که شاید یک روز استفاده کنم، برای خودم نگه‌دارم. نمیدانم حسرت این موضوع را بخورم یا نه. اما زمان من اجازه نمی داد اینطور زندگی کنم.

به این خاطر که این روزها حافظه ما به گونه ای تربیت میشوند تا زمان های نزدیکتر را بهتر به یاد داشته باشند یا اینکه زمان زندگی کسانی که مال خودشان نیست را به خاطر بسپارند.

اما تغییرات زندگی به سرعت فراموش میشوند یا دیده نمیشوند یا عادی میشوند البته من هم مستثنی نیستم. 

 چند روز پیش که وبلاگم را نگاه کردم، بیشتر جسد افتاده وسط انباری که بوی تعفنش اطراف را خفه کرده و کنارش هم تارعنکبوت دلمه بسته و یک عنکبوت از بالایش به من زل زده را می‌دیدم، که در این حین عنکبوت با نگاهی خیره به من می‌گوید قصد نداری اینجا بیاییِ، لااقل کرکره وبلاگ را پایین بکش که نورش ما را اذیت می‌کند.

من هم با بهانه اینکه کارها زیادتری دارم و میخواستم باز نوشتن اینجا را پشت گوش بیندازم که متأسفانه دیدم درست می‌گوید و اینجا شبیه انبار افکار من شده است، شبیه خرت و پرت مادربزرگم. 

به خاطر همین تصمیم گرفتم یا کرکره را پایین بکشم یا وبلاگم را تمیز کنم و دوباره شروع به نوشتن کنم.

منتها تصمیم گرفتم باز هم بنویسم. باز هم اندک اندک شروع کنم، چرا که همیشه نوشتن و وبلاگ نویسی من را کمی بزرگتر از خودم کرده است.

 با این جمله کوتاه این نوشته را تمام میکنم.

 

When you improve a little each day, eventually big things occur. When you improve conditioning each day you have a big improvement in conditioning.

Not tomorrow, not the next day, but eventually a big gain is made. Don’t look for a big, quick improvement. Seek the small improvement each one day at a time. That’s only way it happens and when it happens, it lasts.

John wooden

تا آشتی با وبلاگ بعدی.

روزهاتون طلایی

جوابی بنویسید:

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی منتشر نخواهد شد.