اژدهای ادعا

با اینکه به قول انیشتین دو چیز بی انتهاست یکی جهل و یکی جهان؛ اما همیشه نسبت به حماقتها حساس می‌شوم

چون می‌دانم که حماقت ناشی از نخواستن برای فهمیدن هست، یعنی اگر تلاش کنیم که دنبال موضوعی بگردیم شاید بازهم نادان باشیم و جنبه هایی از موضوع را نبینیم، اما دست کم احمقانه عمل نمی‌کنیم.

ولی این دومین چیزی هست که باعث میشود اندوهگین شوم، حداقل بخاطر اینکه تا حدی امکان اصلاح آن وجود دارد و درست است که در این حالت ما کم بینا هستیم اما نابینا نمی‌مانیم.

اما ازاین موضوع که بگذریم، اولین چیزی که باعث می‌شود حرص بخورم و ناراحت شوم، ادعا درست دانستن بدون شرط خیلی از مسائل است. به نظرم مهم ترین مشکل این ادعاها؛ پذیرفتن بدون آگاهی کلیشه هاست.  مثلا من این کلیشه را می‌پذیریم که زن ها موجودات ضعیفی هستند؛ حالا اگر حتی عالم دهر باشم و هزاران مقاله در زمینه تخصصی خودم در بهترین دانشگاه‌های جهان هم نوشته باشم چطور ازاین کلیشه ذهنی رها می‌شوم ؟ یا به گونه دیگر

چگونه حاضرم همراهانم را در ان غار افلاطونی رها کنم و طرز فکر دیگری داشته باشم ؟

حتی اگر روزی من از این غار خارج شدم و حتی اگر دیدم زن ها عملکرد آگاهانه تری نسبت به آنچه من فکر می‌کنم دارند؛ به خاطر این که تغییر این طرز فکر من را از نقطه امن و آسایشم رها می‌کند و من نمیدانم با این تغییر جدید که آمادگی برخورد با آن را نداشتم چه کنم و به علاوه حالا دیگر نمیتونم ادم مدعی گذشته باشم و تاثیر گذاری خودم را از دست داده ام، ترس من را فرا می‌گیرد و باز هم به غار خودم برمیگردم و بازهم با ادعاهایم عجیب غریب‌تری عده ای را دور خودم جمع میکنم. ادعاهای عجیب غریب تری که همیشه خواهان دارد، چرا که ترس ناشی از جهل همیشه خاطر خواه دارد.

به قول جلال کسی نمیگوید پدر مادر ترس کیه؛ پدر ترس جهله؛ تا انسان نسبت به کسی یا چیزی یا محلی بی اطلاع نباشد اینطور ازش نمیترسد.

نون و القلم
و  راه حل چیست؟

این جاست که با خودم فکر میکنم اگر یک چیز را بخواهم در شخصیت خودم پی ریزی کنم توانایی یادگیری مداوم است این کار عموما یک خلا را در وجودمان جا می اندازد که اطرافمان دائما در حال تغییر هست و اطلاعات اولیه و مدل ذهنی ما تنها یک فرض است که در زمان مناسبش نقض می‌شود و اینجاست که می آموزیم بهتر است با سوال های مناسب خودمان پیش قدم شویم نه اینکه از ترس ناشناخته‌ها در یک غار تاریک با قیافه حق به جانب بلرزیم.

آدمی که عیب خود را نبیند، رو به تکامل نمی‌رود. این نردبان است که باید به آن پاگذاشت و امتحان کرد، نه این که چشم خودرا بست و دوید.

نیما

4 دیدگاه On اژدهای ادعا

  • سلام. به نظرم انسان نرمال و واقع بین وقتی در بلند مدت با واقعیت هایی مواجه میشه که خلاف نظرش باشه، بالاخره نظرش تغییر میکنه. مثال من از خودمه و البته دقیقا خلاف مثالی هستش که شما تو متن ذکر کردید.
    من تا چند سال پیش از کلیشه هایی که در مورد خانوم ها گفته میشد خیلی متنفر بودم، در مورد رانندگی و طرز فکر و … ولی از ۳ سال پیش که خودم شروع به رانندگی کردم بعضی رفتارهای عجیب خانوم ها موقع رانندگی رو میبینم. بعضی کارهای عجیب تو رانندگی با درصد بسیار بالایی از خانومها دیده میشه. یا اینکه این چند سال اخیر بیشتر که با خانوم های مختلف مواجه شدم میبینم که درصد بسیار بالایی شون مسائل ظاهری و ملموس براشون بسیار مهم تر از مثلا بحث در مورد مسائل ذهنی هستش. مثلا من دوستان یا همکارانی دارم که باهاشون ساعتها در مورد یه فیلم، یه کتاب یا مفهومی مثل دین یا تکامل بحث میکنیم. ولی من دو نفر خانوم که کنار هم باشن و نیم ساعت در مورد این مسائل صحبت کنند ندیدم.
    البته به این نتیجه رسیدم که شاید این ربطی به بهتر یا بدتر بودن نداشته باشه، و واقعا تفاوتی هست که بین آقا و خانوم وجود داره. البته راستش همچنان ته ذهنم مقاومت میکنم و دوست دارم موارد خلاف این رو ببینم.

    • سلام

      ممنونم که این دغدغه را مطرح کردید

      درسی در مدل ذهنی متمم هست که نوشته هرکس بر حسب تعداد تجربیاتی که داره مدل ذهنی خودش (عینک) را نسبت به اطرافش شکل میدهد. البته این تعداد بستگی به شخص دارد مثلا یکی مثل من نوعی شاید صبر کند و با بیست تا سی تا تجربه به یک عینک واسه بررسی اطرافش برسد و شخص دیگری با دو تا سه تا تجربه. به هر حال انچه که مسلم هست این عینک محدود به اطرافمان هست.

      میخواستم به این نتیجه برسم که احتمالا خانم های اطراف شما کتاب یا فیلم مورد علاقه خودش پیدا نکردند یا حتی فعالیت مورد علاقه دیگری دارند که در دسته بندی های شما نمیگنجد به هر حال نتیجه گیری که کردید محدود به اطراف شما هست. مسئله اینجاست هر کسی میتواند مدل ذهنی خودش را براساس اطرافش شکل بدهد یا اطرافش را براساس مدل فکریش شکل بدهد و ببیند.
      به علاوه اینکه فرایند تعمیم و استقرا شاید در مسائل ریاضی و مهندسی جوابگو باشد ولی در روابط انسانی پاسخگو نیست.

  • میتونستم همچین جوابی رو حدس بزنم. به اصطلاح جواب “متممی”.
    به هر حال من براساس ۲-۳ مورد به این نتیجه نرسیدم. رانندگی که روزانه با ده ها نفر مواجه میکنه آدم رو. در مورد کتاب و فیلم هم اگه به جمله من دقت میکردید نگفتم کتاب نمی خونن و فیلم نمی بینن، گفتم علاقه ای به صحبت و بحث در موردش ندارن.
    ضمنا یه نفر ممکنه “عینکی” رو فقط بر مبنای ۲-۳ نفر از اطرافیان خودش نزده باشه. مثلا ممکنه تعداد زیادی دوست و همکار و .. هم داشته باشه و در طی سالیان از طریق اونها در مورد نفرات مختلفی از هر طبقه اجتماعی و هر سطحی تحصیلاتی شنیده باشه و بر مبنای میانگین اونها به نتیجه ای رسیده باشه.
    ضمنا، این هم جمله قشنگی بود: “هر کسی میتواند مدل ذهنی خودش را براساس اطرافش شکل بدهد یا اطرافش را براساس مدل فکریش شکل بدهد و ببیند.”

    • یکی از آشنایان ما آر-دی داشت؛ آردی ماشینی هست که موتور پیکان را روی بدنه پژو میزنند. قاعدتا این ماشین نه دنده درست درمونی دارد نه فرمونش خوب پیج میخورد.
      وقتی خانم پشت ماشین میشست و نمیتونست دنده را عوض کند با تیکه هایی مثل “نکنه خانم دنده تو داشبورده”؛” نکنه خانم دنده را به کلاژ اشتباه گرفتی” مواجه میشد به همین ترتیب اگر همون آقا دنده را نمیتونست عوض کند براش وایمستادن؛ حتی یه بار یک راننده وانت پیاده شد که به آن آقا کمک کند و اشکال کار را پیدا کند.

      نمونه از این داستان ها زیاد هست؛ اگر بخواهم بازم بگم کل این صفحه را پر میکنم و از به قول شما کامنت متممی هم خارج میشم و بیشتر حکم کانال تلگرامی را پیدا میکنم، اما نکته را خواستم اضافه کنم که متمم برای من حکم کتاب مرجع را دارد، همانطور که در دوران تحصیلم یاد گرفتم هر وقت بخواهم حرفی را بزنم که به طور کامل از خودم نیست و به علاوه بتونم قدرت بسط دادن داشته باشم از مرجع استفاده کنم، اینجا هم همینکار را کردم.

      ضمنا همانطور که خودتون ذکر کردین؛ شما از طریق اطرافیانتون به این نتیجه رسیدین؛ همینطور که من از اطرافم به این نتیجه رسیدم که اینطور نیست ولی اطراف ما تقریبا %۲ جامعه را تشکیل میدهد و خب این انتخاب ماست که با کدوم دو درصد وقت بگذرونیم.

جوابی بنویسید:

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی منتشر نخواهد شد.