احتمالا اسم جعبه سیاه را زیاد شنیدید، جعبه نارنجی درهواپیما که بعد از اینکه هواپیما در معرض بحران  یا سقوط قرار بگیرد، از هواپیما خارج شده و اطلاعات و دیتاهای خامی که در طول پرواز ضبط شده مورد بازخوانی قرار می‌گیرد.

تا بحال فکر کرده‌اید خواندن اطلاعات پرواز سقوط کرده و هواپیما از دست رفته چه کارایی دارد؟

قاعدتا شما هم شنیده‌اید که بهتراست از یک سوراخ دوبار گزیده نشویم. ما هم با ضبط داده‌ها و بازخوانی آن‌ها بعد از بحران ، فیدبکی را ایجاد میکنیم تا عوامل مختلف در ایجاد بحران و روابط بین آن‌ها را ببینیم.

اگر ما به خوبی ندانیم چه عواملی در ایجاد بحران نقش داشتند، احتمالا نمیتوانیم از پیش آمدن دوباره آن جلوگیری کنیم.

زندگی شخصی ما هم در نهایت در معرض هزاران رویداد بحرانی هست.

و سوال اینجاست که ما از چه جعبه سیاهی استفاده می‌کنیم ؟

بیایید حافظه را به عنوان جعبه سیاه برای مرور اتفاقات گذشته در نظر بگیریم.

حافظه همانند سنگ های رسوبی است و هر چه زمان میگذرد اتفاقات شکل جدیدی نسبت به گذشته خود می گیرند

چرا که ما در ضبط روایت های زندگیمان بوسیله حافظه از چند نکته مهم غافل میمانیم.

 اول اینکه حافظه بنابرحس حال ما در آن موقع روایت‌های مختلفی را برایمان  ضبط می‌کند.

مثلا اگر شما هفته پیش با دوستتان بحث شدیدی کردید و دلخور شده‌اید، تا مدت ها ممکن است تصویری ناراحت کننده و رنج آور را از فضا ترسیم کنید 

اما پس از مدتی با دیدن عکس دوستتان در شبکه های مجازی کمی نرم تر شوید.

روایتی که یک هفته بعد حافظه شما از همان رویداد نقل می‌کند انقدر تغییر پیدا کرده که از خودتان می‌پرسید واقعا چرا من بحث کردم ؟ و اینجاست که حتی دلایل اصلی شروع اتفاق را فراموش می‌کنید و سپس نمی توانید تحلیل دقیقی از آن پیش آمد ارائه دهید و وقوع دوباره اتفاق از رگ گردن به شما نزدیک تر است.

نکته بعدی فراموش کردن وقایع به ظاهر بی اهمیت است.

بعضی از رویداد ها و وقایع زندگی برای ما به ظاهر بی اهمیت است چرا که اکثرا آن ها را اتفاقاتی جدا از هم می‌بینیم و ارتباط آن‌ها و روند پیش امدنشان را متوجه نمی‌شویم و همینطور اتفاقات مرتبط بهم را نیز اتفاقاتی جدا ازهم میپنداریم.

اما چطور میتوانیم جلوی این مشکلات را بگیریم ؟ 

یا سوال بهتر 

جعبه سیاه بهتری که میتوانیم در زندگیمان بسازیم چیست ؟

دفترچه و قلم و نوشتن روزانه ( ترجیحا صبحگاهی)

وقتی دفتر بدست میگیریم و روزانه می نویسیم، کمی نمیگذرد که می‌فهمیم بسیاری از مسائلی که نگرانش هستیم بی اهمیت است ، وقتمان را برای مسائل مهم تری میگذاریم که روند زندگی را به سمت رشد و توسعه سوق دهد و اینجاست که روند و مسیر پیش افتادن وقایع را میبینیم؛ درست است که نوشدارویی است پس از مرگ سهراب اما قصد داریم سهراب دیگری را به کشتن ندهیم.

نکته مهم دیگر در نوشتن روزانه این است که جایی برای سرزنش غیر از خودمان  وجود ندارد چرا که ما مسئولیت اصلی وقایع را میپذیریم و برای بهتر شدنش تلاش می‌کنیم.

در نوشتن روزانه تصمیم‌ها ما به شخصی تبدیل میشویم که از خودمان یاد میگیریم و در این یادگیری است که خودمان را بازآفرینی میکنیم و به توانایی دست پیدا میکنیم که قبلا در آن ناتوان بودیم.

 

به مطلب زیر هم سری بزنید :

تا به‌حال کلمات را نقاشی کرده‌اید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *