مطالعات علمی نشان داده که هر رویای روز ما حدود چهارده ثانیه طول می‌کشد و به‌طور متوسط حدود دو هزار رویای روز می‌بینیم و به‌عبارت‌دیگر حدود نیمی از ساعت‌های بیداری‌مان و حدود یک‌سوم از ساعت‌های عمرمان را صرف رؤیاپردازی می‌کنیم، ما درباره گذشته و چیزهایی که باید می‌گفتیم و کارهایی که باید انجام می‌دادیم و مرور کردن پیروزی و شکست‌هایمان و درباره چیزهای پیش‌پاافتاده از قبیل شیوه برخورد با یک درگیری در محیط کارمان رویای روز می‌بینیم. فیلم‌های را که پایان خوش دارند به‌گونه‌ای در ذهنمان روی پرده می‌آوریم که همه آرزوهایمان تحقق پیدا کند و فیلم‌های ترسناک و کوتاهی را نیز اکران می‌کنیم که دران بدترین ترس‌هایمان محقق شود.

خ

اما سوال اینجاست که چطور می‌توان از همین منبع مفت و مجانی استفاده کرد؟

ابتدا بهتراست چند تا از رؤیاهای روز خودم را بنویسم

پیشنهاد می‌دهم شما هم این کار را بکنید

تا به مسیری که قصد حرکتش را داریم برویم.

مثلا بعضی روزها که قصد دارم از محل کار به خانه بیایم با خودم فرض می‌کنم چه خوب می‌شد که دو بال بر روی شانه‌هایم داشتم تا نیاز نبود ماشین‌ها و ترافیکش را تحمل‌ کنم.

یا بعضی روزها که گرمای هوا زجرآورتر از آن است که بتوان نفس کشید، با خودم ابرهایی را تصور می‌کنم که باران‌هایش بر اسمان می‌بارد.

یا وقتی کودک دست‌فروشی را می‌بینیم، در رویایم روزی را تصویر میکنم که تمامی بچه‌ها به‌جای آنکه در گوشه و کنار خیابان کار کنند وبرده باشند به بازی مشغول هستند.

یا روزهایی که آشغال ها از دست صاحبانش به زمین می افتد، با خودم فکر میکنم چه خوب میشد که این زباله جات خودشان پا داشتند و مسیر سطل آشغال را پیدا میکردند.

می‌بینید که مجموعه از داستان‌های تلخ و شیرین در رؤیاهای روز ما شکل می‌گیرد. ( اگر شما هم نوشته باشید همین حس رادارید)

همین داستان‌های و رؤیاهای ساده‌ای که ما در ذهنمان تصویرسازی می‌کنیم به تصمیم‌هایمان شکل می‌دهد  مثال اول را در نظر بگیرید.

 با فرض اینکه الآن دو بال ندارم، چند گزینه پیش روی خودم دارم:

یا بال را بسازم ( که فعلاً منابعش را ندارم)

یا از جابه‌جایی غیرضروری خودداری کنم

یا اینکه زمانی را برای جابه‌جایی پیدا کنم که به ترافیک برخورد نکنم.

یا نهایتاً وسیله را برای سرگرمی پیدا کنم که ذهنم پرواز کند

به‌هرحال من لازم دارم نزدیک به رویای روزم حرکت کنم تا حس پریشانی بر من مستولی نشدم.

پس بهتر است بر روی منابعی که این داستان‌ها را می‌سازد کنترل داشته باشید:

مانند:

  • کتاب‌هایی که می‌خوانید
  • آدم‌هایی که معاشرت می‌کنید
  • اخباری که هرلحظه می‌شنوید
  • محلی که کار می‌کنید
  • هدفی که انتخاب می‌کنید

همه این‌ها بر این کودک داستان‌پرداز شما (ذهن رویا پردازتان) تأثیرمیگذارد.

این کودک که با اندک اخمی، شما را به بیابانی برهوت می‌برد که دران براثر خشکی له‌له می‌زنید و در آخر جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کنید.

و یا با اندک خبری مثبت شما را بر عرش می‌رساند و توانایی فهم و تحلیل دقیق مطالب و اتفاقات را از شما می‌گیرد.

 و ما نمی‌توانیم این کودک را حذف کنیم یا وجودش را انکار کنیم، این کودک درون همه ما وجود دارد و الآن به انگیزه برای حرکت نیاز دارد.

او به تانکی نیاز دارد که قرار است بعد از اول شدن در اردوگاه کار اجباری المان‌ها جایزه بگیرد و نیازی ندارد که بداند این اردوگاه چقدر مخوف است؛ او بیشتر لازم دارد این مسیر دشوار را به‌ سلامت طی کند.

(پینوشت : قسمت پایانی نوشته از  فیلم life is beautiful  اقتباس شده، در این فیلم پدری که به همراه کودکش در اردوگاه کار اجباری آلمان گیر افتاده، سعی میکند با تغییر فضای ذهن پسرک به یک بازی که قرار است جایزه نهاییش تانک باشد، کاری کند فرزندش در اردوگاه زنده بماند )

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *