سفر از جهان تاریکی به دنیای نورانی

فقط با تلاش بسیار میتوان توهم را از خود دور کرد و سفر از جهان تاریکی را به دنیای نورانی آغاز کرد.

الن دوباتن

عکس

حقیقت همان اندازه رایج خواهد شد که ما آن را پخش کنیم؛ اینکه آفتاب حقیقت پشت پرده نخواهد ماند حرف مفتی است، فقط دست های ما میتواند آن را از پرده بیرون بکشد، حقیقت بارانی نیست که از آسمان ببارد بذری است که کشتزارش زمین است و کشتکارانش ادمها. و پیروزی خرد چیزی نیست، جز پیروزی خردمندان و چهره زادگاه زمین دگرگونه میشود اما به همت اندیشه ها ما.

عبدالرحیم احمدی نقد نمایشنامه گالیله برتولت برشت

عکاس

او که از اصل خویش دورمانده روزگار وصل را بسیار میجوید اما نمیابد افسوس که پذیرفته است که مردم همچون گرگ همدیگر را بدرند. پذیرفته است که هرکس یک سکه زیادتر دارد یک پایه شرافتمندتر است. زیرا میداند جنگ بر سر عقیده و ایمان و شرافت و عفت نیست، جنگ بر سر بیشتر داشتن است. او جهانی را پذیرفته که دیگر انسان را نمیخواهند مهره شطرنج میخواهند. حیف از مهره شطرنج، عروسک میخواهند تا به میل و سود خود پیش ببرند، دیگر در این محیط جست و جوی شرافت و فضیلت راستین و آرامش محال است.

اما جاذبه فضیلت آرامش نمیگذارد بدین گونه که تبدیل به وجود گسسته دوپاره ای میشود، نیمی از آن چسبیده به خاک آلوده است و نیمی دیگر نگران اسمان پاک و بی الایش در این خراب آباد. ولی راه دیار روشنی را پیش از این به روی خودش بسته است.


مصطفی رحیمی نقد نمایشنامه ننه دلاور فرزندانش برتولت برشت

منبع عکس

 جهنم آدمها مربوط به آینده آن ها نیست؛ اگر جهنمی در کار باشد، همین است که در مقابل ماست، جهنمی که هر روز در آن زندگی میکنیم و با کنار هم بودن آن را تشکیل میدهیم. برای رنج نبردن از این وضع دو راه وجود دارد. راه اول برای بسیاری از ادمها اسان است: جهنم را قبول میکنند، جزیی از آن میشوند و دیگر آن را نمیبنند.

دومی راهی است پرخطر که نیازمند توجه، استمرار و شناخت است. جستجو و تشخیص اینکه چه کسی و چه چیزی، در میان جهنم، جهنمی نیست و اینکه آن را تداوم بخشید و برای آن جا باز کرد.

شهرهای ناپیدا ایتالو کالوینو

پی‌نوشت یک این چند ماه به چند علت فرصت نکردم بنویسم، اما مهم‌ترین علت این بود که می‌خواستم سبک نوشته‌ها را تغییر بدم که متأسفانه فرصت نشد، اما هنوز حواسم به قولم هست و این نوشته را هم به بهانه آپدیت وبلاگ منتشر کردم و اینکه یادآور شوم همچنان حواسم به وبلاگ هست و بخصوص از صدوچند نفری که حتی درزمانی که من نمی‌نوشتم به اینجا سر می‌زدند کمال تشکر رادارم.

پینوشت دو) منتها دلیل اصلی‌تر نوشتم این هست که چند هفته پیش با چند نفر از دوستان دراین‌باره صحبت می‌کردیم که چطور فراموش می‌کنیم با طبیعتی چند صدساله و بخشنده حداقل همانند خودش برخورد کنیم . به نظرم رسید چندین صفحه در مورد مزایای حفظ طبیعت بنویسم اما بعدا به این نتیجه رسیدم که این فراموش‌کاری‌ها یا ناآگاهی‌ها چه درمورد طبیعت یا در بقیه موارد از مدل ذهنی کوتاه‌مدت نشات می‌گیرد.

به گمانم بهتر بود که بروم سراغ منبع چاه فاضلاب و روی آن درپوش بگذارم، بنابراین این چند بخش را منتشر کردم به این امید که همچنان که فرصت می‌شود و این چند نمایشنامه نهایتاً سی‌صفحه‌ای که مثل زندگی روزمره ماست را می‌خوانیم و از خواندن آن لذت می‌بریم، اگر نمونه مشابه ای را در زندگی خودمان دیدیم شاید این بار چند دقیقه قبل از این عکس‌العمل صبر کنیم و متفاوت‌تر عمل کنیم.

روزهاتون طلایی

جوابی بنویسید:

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی منتشر نخواهد شد.