یکی از تاثیرگذارترین اتفاقات دوران کودکیم در کلاس پنچم ابتدایی پیش آمد. من به صورت کاملا اتفاقی مسئول کتابخانه مدرسه شدم.

کتابخانه مدرسه ما در طبقه زیر زمین مدرسه بود که با نمازخانه مدرسه ادغام شده بود. بخاطر همین کتابخانه بزرگترین کلاس مدرسه بود که قفسه‌های پر از کتاب داشت و من ساعت ها از وقتم را بخصوص زنگ های تفریح ( بخاطر فرار از گرما و آفتاب) در کتابخانه مدرسه میگذراندم.

و باید به روشی خودم را سرگرم می‌کردم و از آنجاییکه علاقه‌ای به رمان‌های داخلی و خارجی کتابخانه‌مان نداشتم، به سراغ کتاب‌های زندگینامه بزرگان کشور رفتم و با ولع هر چه تمام‌تر زندگینامه آنها را می‌خواندم. این دومین تصمیم اتفاقی بود که تاثیر مهمی برایم داشت و هنوز هم این عادت اتفاقی را ادامه میدهم، چرا که زندگینامه ها داستان هایی هستند که انسان‌های واقعی برای به بار نشستنش تلاش کردند و آن را در پیچ و خمهای مختلف تاریخی به ثمر نشاندند.

درس‌های مهمی از خواندن این زندگینامه و مقایسه افراد با زمان کنونی خودمان گرفتم که ساده‌ترین آن مقایسه تعداد افراد تاثیرگذار در گذشته و حال حاضر است.

در گذشته بزرگ شدن‌ و تاثیرگذار بودن در دست مجموعه‌ای معدود از افراد بوده و انباشت علم و اطلاعات به میزان عظیم امروز نرسیده است، بنابراین تاثیرگذاری و تغییر افق دید هرچند کوچک در جامعه با سروصدای زیادی همراه می‌شد. اولین فرد (غول جدید جامعه) به زحمت این مسیر را هموار میکرده، بنابراین نامش ماندگارتر از همیشه در جامعه کنونیش باقی میمانده‌ است.

اما با توجه به پیشرفت جامعه امروز و افقی‌تر شدن جامعه ( مثال کاملا واضح آن در دسترس بودن شبکه اجتماعی در بین همه، رشد و پیشرفت اینترنت و دسترسی دانش و اطلاعات مورد نیاز در هر زمان)؛ بهتر است؛ پیشرفت را ناشی از یک حرکت دسته جمعی و صبورانه بدانیم، نه یک حرکت فردی که در نهان هرکس پدید میآید.
ما امروزه پیش از پیش به ساختن جامعه توانمند نیازمند هستیم و این امر جز با ایستادن بر روی شانه غول‌های ارزشمندمان و تصور ساختن آینده‌ای که تک تک به عنوان پدیده‌ای عینی در ساختنش دخالت داریم و تاثیر گذار هستیم ممکن نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *