روز نوشت VII

از تصاویری که هر از مدتی در گوگل نگاه می‌کنم؛ تصویر آدم‌هایی که خودشان را درعصر ارتباطات در جنگل محصور کردند. ( بعد از توصیه محمدرضا شعبانعلی در وبلاگش)

وقتی این تصاویر را می‌بینم برای خودم سؤال می‌شود که چه اتفاقی افتاد که عده‌ای تصمیم گرفتند دور زندگی غارنشینی را خط بکشند و به دنبال معنای وشکل دیگری در زندگی خودشان بروند.

به نظرم یکی از سناریوهای محتمل این هست که هزینه‌های این شکل زندگی(غارنشینی) برای آن‌ها غیرقابل‌تحمل بوده و در آن پوچی احساس کردند.

و برای اینکه خودشان و نسل‌ها بعد از خودشان زندگی بهتری داشته باشند، تصمیم می‌گیرند دست ازغارنشینی بردارند.

حتی اگر لحظه تصمیم گیری، ترس پوست‌واستخوانش را قلقلک بدهد و متوجه شوند سنت‌هایی که سال‌هاست با آن اخت شدند دیگر کارایی‌اش را از دست داده و لازم است عرف پذیرفته شده را از ابتدا پی ریزی کنند.

احتمالا آن ادمها برای کیفورتر بودن (بامعناتر زندگی کردن) در طول زندگی‌شان حاضرند این تجربه‌ها را بپذیرند.

البته همچنان در قرن بیست‌ویک عده‌ای هستند که زندگی غارنشینی را ترجیح می‌دهند.

این تصاویر حداقل به من نشان میدهد که بالاخره هر گروه اجتماعی در سیر رشدش به نسبتی رنج و معنا و پوچی را در خط سیرش انتخاب می‌کند.

و به همین نسبت می‌بینیم که بعضی از گروه‌های تصمیم می‌گیرند مثل سیزیف هر سری سنگی را بالا ببرند و محض خالی نبودن عریضه دوباره سنگ را پایین بیاورند.

اما معمولا عده‌ای جسور هستند که این خط را بشکنند و گرنه الآن همه غارنشین بودیم.

در این بین هم گروهی تا مدت مدیدی همچنان تصمیم میگیرند که غارنشین باقی بمانند.

و به قول برشت انسان سرنوشت انسان است.

روزهاتون خوش

جوابی بنویسید:

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی منتشر نخواهد شد.