چند روز پیش که کنار دوستانم جمع شده بودیم؛ صحبتی شد که چقدر زندگی درگذشته باکیفیت‌تر، باارزش‌تر و با لذت بیشتری بوده و ما اکنون در دوره تاریخی با کیفیت کمتری به سر می‌بریم.

وقتی صحبت می‌کردیم یاد کارتون عصر حجر افتادم، کارتونی که دغدغه‌های بیل یک انسان عصر حجری را در غالب طنز نشان می‌داد اما شما مدیون هستید اگر فکر کنید در این کارتون ذره‌ای از واقعیت‌های دنیای عصر حجر وجود دارد و همه دغدغه‌های زندگی عصر حاضر به تصویر کشیده شده فقط به‌طور مثال چرخ‌های لاستیکی سنگی‌شده است.

بعدازآن یاد گفته محمد قائد افتادم که نوشته:

ما می‌توانیم به دانایی خودمان بیافزاییم ولی نمی‌توانیم از آن بکاهیم مثلاً هنگامی‌که می‌کوشیم به جهانی که بابلیان سه هزار سال پیش زندگی کردند بازگردیم بایستی کورمال‌کورمال به دوران کودکی خود بازگردیم.

به خاطر همین می‌توانیم بگوییم عقب بردن تخیل برای پیدا کردن راه رسم زندگی مردم در چند ده هزار سال پیش می‌تواند جز اسباب  تفریح باشد اما حتی زمانی که شوخ‌طبعی را کنار بگذاریم می‌بینیم آدم‌ها قویاً اعتقاددارند چیزی به نام طب قدیم عمیقاً به مجاز از کل دانش فعلی اعتبار خودش باقی هست و ایرانیان باستان با سوراخ کردن جمجمه فرد جن‌زده برای بیرون رفتن ارواح خبیث از سر بیمار و مرگ آنی او کاری را معادل جراحی می‌دانستند.

و در مقابل صنعت و تمدن کاری کرده که ما به سمت افولی پیش از پیش چه ازلحاظ معنوی و روانی حرکت کنیم

اما این‌هایی که ما عمیقاً به آن‌ها دل بستیم، چیزی از جنس نوستالژی است، نوستالژی به این معنا که چیزی از جنس گذشته تغییر کرده و ازآنجایی‌که ما حاضر به پذیرش تغییرعادات خود نیستیم و یا نسبت به این تغییرات آمادگی نداریم، دوست داریم با خاطرات خوش گذشته زندگی کنیم و همان‌ها را برای خود نگه‌داریم.

همه ما کتاب حافظ را در خانه خود داریم و اگر کمی اهل شعر و شاعری هم باشیم این کتاب را در دست که گرفتیم و از شعر آن سرمست شدیم، احتمال دارد با خود بگوییم این شاعر عجب زندگی دل‌نشینی داشته و ای‌کاش ما هم در همان زمان زندگی می‌کردیم. حالا کافی است کتاب شرح جلالی بر زندگی حافظ را بخوانید و می‌بینید که چقدر تصورات شما نسبت به همین دوره تاریخی متفاوت است.

به همین ترتیب می‌توانیم زندگینامه دیگران را امتحان کنیم و اگر کمی ادامه دهیم شاید حالا دیگر آن‌قدر دوست نداشته باشیم که به دوره تاریخی گذشته سفر کنیم و دیگر تصور حیاط بزرگ و حوض آب پر از ماهی کم‌رنگ‌تر شده باشد.

آنچه مشخص است در هر دورانی هویت جمعی ناراضی بوده و همین علت عاملی بوده تا عده‌ای تصمیم به تغییر بگیرند و ما را به اینجایی که هستیم برسانند؛ اما نکته مهم‌تر این است که نارضایتی که هم‌اکنون وجود دارد ما را بازهم دست به دامان گذشته فانتزی سازی شده می‌برد یا اینکه کمک می‌کند بر اساس همین منابع موجود آینده مستدل‌تری را شکل دهیم.

شاید بهتر باشد از واژه جامعه بالغ یا بزرگ‌سال استفاده کرد.

در ویدیویی دیدم فرد بزرگ‌سال را این‌گونه تعریف می‌کرد که شخصی است که بداند مسئولیت تربیت خودش را به عهده دارد. اما گاهی ما آن‌قدر سرگرم زندگی و مشغولیاتش می‌شویم که فراموش می‌کنیم مسئولیت تربیت خودمان را به عهده‌داریم و همین تعریف را می‌شود به جامعه تعمیم داد.

اینکه جامعه به نقطه برسد که بتواند خودش را تربیت کند و بداند که نیاز به بزرگ‌تری ندارد تا آن را به سمتی که می‌خواهد حرکت دهد نقطه‌ای است که دیر رسیدنش بهتر از هرگز نرسیدنش است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *