ساحره‌هایی که تقدیر را تغییر می‌دهند

سال‌ها پیش بولتزمن یکی از فیزیکدان‌های قرن هیجده این فرضیه را پیش کشید که اطلاعاتی که جهان از آن نتیجه گیری ‌شده، براساس شانس و مثل انداختن یک تاس است.

برای اینکه این موضوع را اثبات کنند آزمایشی را در نظر گرفتند که به آن میمون‌های نامیرا گفته می‌شود. براساس این آزمایش ما فرض می‌کنیم، اگر چندین میمون را جلوی یک دستگاه تایپ بگذاریم و همینطور بخواهیم که به صورت تصادفی تایپ کند. بلاخره روزی می‌رسد که این میمون‌ها به اندازه کتاب خانه بریتانیا کتاب می‌نویسند.

خب البته امکانش نیست.

به غیر از اثبات غیر واقعی بودن این مساله و اینکه اگر میمون را کنار هم بگذاریم احتمالا چیزی از دستگاه تایپ نمیماند مسئله دیگری هم هست.

و زمانی است که تنها برای نوشتن یک کلمه هملت از کتاب شکسپیر گذاشته می‌شود.

با محاسباتی میفهمیم؛ احتمال درست نوشتن حرف اول (یک پنجاهم) و احتمال درست نوشتن کل این حروف (یک پنچاهم به توان پنچ) و احتمال درست نوشتن سرفصل اول کتاب (“hamlet. act1. scene1”) ده به توان منهای سی هشت است که به زمانی به اندازه ۱۰  بیلیون بیلونیم ثانیه نیاز دارد و اگر میمون‌ها بخواهند در هر ده ثانیه ۱۰ کاراکتر تایپ کنند به ۱۰ بیلیون میمون نیاز داریم.[۱]

خب فعلا این همه میمون در دسترس نداریم تا بتوانیم حتی سر فصل یکی از کتابها را  بنویسیم.

بخاطر همین یکی از ما مسئولیت نوشتن کتاب هملت را به عهده گرفت و همچنین می‌شود به این نتیجه رسید که این دنیا و اتفاقات اطرافش هم صرفا با شانس و انداختن سکه و از این قبیل مسائل پیش نمی‌رود.

حالا میخواستم از یک جنبه دیگری به همین مسئله نگاه کنیم و قبل از اینکه ادامه بدهم به ریشه جادوگر و ساحره بپردازم.

انگلیسی واژه ساحره به معنای magic است و اگر به در دیکشنری نگاه کنیم از واژه ای به نام magoi میآید که اگر باز هم بیشتر سرچ کنیم می‌بینیم که مغ های زرتشتی در جنگ ایران و یونان گفته می‌شد که ادعا داشتند میتوانند آینده را پیش بینی کنند.

بنابراین اگر به عمق این مطلب فکر کنیم، آینده و هر چه که در نظر آن‌ها اتفاق می افتاد لازم است، ریشه قابل پیش بینی و بدون تغییری داشته باشد(تقدیر).

بنابراین هر آنچه که قابل پیش بینی بودن آینده را برای آن‌ها به خطر بیاندازد، در اصل وجود خارجی نداشته یا بایستی نابود می‌شد تا کمک کند؛ باور عموم یعنی تقدیر و جبر گرایی تغییر نکند و به این شکل در آن زمان عموم، چشم به سخن همان جادوگرها میدوختند چرا که نقش ساحره ها تعیین محدوده فکری آدمها بوده.

اگر نمایشنامه مکبث را خوانده باشید؛ قسمتی هست که جادوگرها خیال مکبث را راحت می‌کنند که اگر شاه را از بین ببرد خودش پادشاه بعدی خواهد بود.

نکته‌ی ظریفی در این نمایشنامه هست که مکبث از قبل در فکر از بین بردن شاه و قرار گرفتن در جایگاهش بوده، اما با این صحبت بر قدرت ماورایی تکیه کرد و فشار درست بودن یا نبودن انتخاب و تصمیمش از روی خودش برداشت.

بخاطرهمین در آن زمان وقتی کسی خارج از محدوده مورد انتظار انتخاب می‌کرده تا فکر وعمل کند؛ یکدفعه ساحره و جادوگر خوانده می‌شده ( البته امروز هم همین هم خانواده ها را برای کار های غیرقابل انتظار می‌بینید)

برتا بنزرا دیدید که در سال ۱۸۸۸ با ساخت اولین ماشین به دست آقای بنز اولین سفر طولانی مدت در خیابان هایی که صرفا برای کالسکه و اسبها ساخته شده بود؛ را با خودروها آغاز کرد.

به نظر من البته ساحره بودن، توانایی انتخاب کردن و یا حتی دیدن شیرینی خشک تک و مغموم کنار شیرینی فروشی هست، وقتی هرروز به صورت ناخودآگاه و طبق عادت همه سراغ شیرینی خامه ای و دانمارکی میروند. و به قولی دیگر.

یکی آنچه ضروری پنداشته می‌شود ولی هنوز ضروری نیست را گرد می آورد، آنهای دیگر آنچه که امکان پذیر تصور می‌شود ولی لحظه بعد دیگر امکان‌پذیر نیست را.[۲]

[۱] the programming of the universe

این متن را از این کتاب برداشتم منتها اگر به فیزیک کوانتمی یا اینکه جهان چگونه برنامه نویسی شده علاقه دارید (کامپیوتر کوانتومی) و البته کمی از پایه فیزیک مطلع هستید مطالعه‌اش را توصیه می‌کنم احتمالا در آینده کمی بیشتر در مورد این موضوع صحبت کنم.

]۲[ شهر های ناپیدا  ایتالیو کالوینو

جوابی بنویسید:

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی منتشر نخواهد شد.