وقتی وبلاگی با اسم خودت می‌بینی، نفست را در سینه حبس می‌کنی وبه این فکر می‌کنی بلاخره حتی اگر یک نفر باشد که نوشته‌های تو را بخواند و براو تأثیر بگذارد، باید بهترین نوشته‌ها را در موضوع موردنظرت بنویسی. پس بهتراست کمی صبر کنی و همه کتاب‌ها را ورق بزنی و بارها نوشته‌ات را ویرایش کنی  تا بهترین نوشته را ثبت کنی.

وقتی به عمق ماجرا فکر می‌کنی، دستانت یخ میزند و یک دستمال‌کاغذی مچاله را پیدا می‌کنی و بیشتر مچاله‌اش می‌کنی تا آرامشت برگردد و دست‌آخر اگر نتوانی خیلی از عهده ترست بر ماجرا بربیایی، به این فکر می‌کنی که بهتراست؛ همین‌الان اقدام کنی و به این فکر نکنی که در ابتدا بهترین وبلاگ ممکن را با اسم خودت به یادگار بگذاری چراکه اگر معطل کنی دوستی به نام تعلل در کنار تو جا خوش می‌کند که ممکن است روزها و ماه‌ها تو را با خودش سرگرم کند.

پی‌نوشت: تا بیست پنجمین نوشته وبلاگم را با این هدف نوشتم که فاکتور کمیت را در کنار فاکتور کیفیت و حتی بااهمیت‌تر از آن در نظر بگیرم، چراکه  تعهد در مسیر نوشتن  را مهم‌تر میدانم.

امیدوارم که نوشته‌هایم تا اینجا و در ادامه مفید و مؤثر واقع شود.

یک دیدگاه 2 دیدگاه

  1. اشاره جالبی بود
    من هم دقیقا یک سال درگیر این مسئله بودم چیزی که مینویسم حتما باید با کیفیت باشه.همین طرز فکر باعث شد یکسال در نوشتن تعلل کنم. جالب اینجاست مینوشتم ولی جرات انتشار در وبلاگم را نداشتم همش هم سر کمال گرایی بود.
    احساس میکنم با چیزی که نوشتی خیلی موافقم

    1. سلام
      خیلی خوشحالم شدم که با تجربه من ارتباط برقرار کردی
      فکر میکنم یکی از اولین مراحل حرفه ای تر شدن رها کردن کمال گرایی هست که تقریبا همه حس مثبت بعدش را تجربه میکنند.
      و احساس میکنم وبلاگت کاملا تجربه این حس مثبت را نشان میدهد.
      با ارزوی موفقیت بیشتر

      پانیذ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *