نویسندگی مثل معلمی است منتها معلمی که مکتوب می‌نویسد خب بیایید اول کمی به معلمی نگاه کنیم

همه میدانیم که معلمی مسیر مخاطب محوراست.

اصلاً مخاطب محور به چه معناست ؟

یادم است معلمی داشتم که همیشه  شاگردانش را فراموش می‌کرد یا از یادش می‌رفت که به کسی درس می‌دهد و با این سطح از انتظار سر کلاس حاضر می‌شد که همه در سطح معلومات خودش می‌دانند.

همین شد که یکی پس از دیگری توجه شاگردانش را سر کلاس از دست‌ می‌داد.

نویسندگی هم همینطور است اگر یادمان برود اطرافیانی که ما را می‌خوانند همانند ما نمی‌دانند، یکدفعه در کلمات قلمبه‌سلمبه‌ای که خودمان میدانیم غرق می‌شویم و در عمق آب نفسی نمی‌ماند که برای بقیه معلومات و کلماتمان را توضیح بدهیم و کمی می‌گذرد و می‌بینیم که سرکلاسی نشسته‌ایم که همه خوابیده‌اند.

دوباره بپرسیم مخاطب محور به چه معناست ؟

همه ما کم‌وبیش معلمی داشتیم که با اجبار و زور در کلامشان سعی کردند سخنی را به ما بقبولانند، منهای درست یا غلط بودن اصل کلام حالت تدافعی که ما به خود گرفتیم، گویای موفقیت این راهکار است.

به‌راستی معلم‌هایی محبوب‌ترند که راه‌های روشن را باظرافت به ما نشان می‌دهند، نه آنکه خودشان مسیر را به ما تحمیل کنند و ما باشیم که به فکر چگونگی حل موضوع بیافتیم؛ همان‌طور که نویسندگان با کلماتشان چراغ را روی مسیری که می‌دانند درست است می‌گذارند و منتظر می‌مانند که افرادی در آن سمت حرکت کنند.

در پایان ..

معلم مثل نویسنده‌ای است که نگران جامعه بی‌صدا و ناامید است و به دنبال راه‌حلی می‌گردد که همه صدایش را بشنوند آن راه‌حل کتاب است.

و به‌راستی معلم و نویسنده هر دو دلنگرانند؛ دل‌نگران جامعه‌ای که به دستان آن‌ها نگاه می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *