هرکدام از ما صرف‌نظر از شغلی که داریم نیاز داریم، مهارت معلمی را بلد باشیم تا مفروضاتمان را با جذابیت و اثربخشی عمیق، به دیگران منتقل کنیم.

ولی بسیاری از ما در ابتدا معلم‌های خوبی نیستیم و دلیلی ندارد که بخواهیم بابتش شرمنده باشیم. ما به‌خوبی میدانیم که با این مهارت به دنیا نیامدیم و چقدر خوب است که یاد بگیریم مفروضات و ایده‌هایمان را به آسانی به ذهن بقیه منتقل کنیم.

خب پس بهتراست؛ بدانیم که چه نکته‌هایی باعث می‌شود که معلم خوبی باشیم:

معلم خوب هیچ‌وقت شاگردانش را بابت آنچه نمی‌دانند مورد تمسخر قرار نمی‌دهد

به نظر حرف واضحی می‌آید؛ نه ؟  ولی ما با این موضوع که شخص دیگری یکی از مفروضات مسلم ذهن ما را نداند، باوجودآنکه خودمان هنوز به او نگفته باشیم، آزار می‌بینیم.

معلم کاراته‌ای داشتم که در کل مدت کلاس مشغول تشر زدن‌های نا به‌جا بین بچه‌های کلاس بود چراکه انتظار داشت من هم مثل شاگردهای زرنگ کلاس حرکت کاتا را به‌دقت انجام دهم و از من ناامید شده بود. به همین شکل من هم به خاطر رفتار عجیب و نابجای معلم، دیگر برایم مهم نبود حرکت کاتا را چطور اجرا کنم، فقط به ساعت خیره می‌شدم تا هرچه سریع‌تر کلاس به اتمام برسد.

درواقع پیش‌زمینه ذهنی ما آن‌قدر برایمان واضح است که اصلاً نمی‌توانیم تصور کنیم شخص دیگری آن را نداند و فرض می‌کنیم آن شخص عمداً با تظاهر به اینکه نمی‌داند ما را ناامید می‌کند.

یاددادن مؤثر با این ایده شروع می‌شود که نادانی یک روش نیست که خودمان آن را ساخته باشیم، بلکه نتیجه این هست که به‌درستی چیزی به ما یاد داده نشده است.

بنابراین وقتی نتوانستیم ایده‌هایمان را منتقل کنیم؛ مقصر متوجه کسی است که تلاش کافی نکرده‌ تا ایده را به ذهن بقیه منتقل کند به عبارتی متوجه ما.

معلم خوب عصبانی نمی‌شوند

مثلاً بعضی از ما برای اینکه آدرس محلی را به کسی یاد بدهیم، پس از چند دقیقه از کوره درمی‌رویم و صبر را از کف می‌دهیم چراکه آن‌قدر مسیر در ذهن ما واضح است که نمی‌توانیم تصور کنیم شخص مقابل ما متوجه نمیشود.

در واقع هرچقدر برای ما ضروری باشد که افراد ایده ما را بدانند؛ ممکن است کمتر چارچوب آرام ذهنی خودمان را حفظ کنیم، درصورتی‌که آرامش رکن ضروری برای انتقال مؤثر مفروضات ذهنی ماست.

امکان اینکه آن‌ها سریع متوجه ایده ما شوند، آن‌قدر برای ما مهم هست که به‌سرعت آشفته و خشمگین می‌شویم و این بدترین سطح برای برقراری ارتباط هست و در همین زمان بین خودمان و دانش‌آموزمان مانع می‌گذاریم و یادگیری به اتمام می‌رسد؛ درواقع هیچ‌کس تحت شرایط تحقیر حاضر به یادگیری نیست.

بهترین معلم‌ها کسانی هستند که می‌توانند این واقعیت را بپذیرند که چیزهایی که یاد می‌دهند؛ ممکن است یاد گرفته نشود.

معلم‌های خوب می‌دانند که بسیاری از چیزها را نمی‌دانند

یکی از دشوارترین موقعیت‌هایی که در آن قرار می‌گیریم موقعیت یادگیری است درواقع ما اعتراف می‌کنیم که کس دیگری اطلاعاتی دارد که ما نداریم.

این موضوع برای ما به همراه پیامی رنج‌آور و دردناک است و بنابراین ممکن است گوش‌هایمان را ببندیم و نخواهیم از قوانین معلم پیروی کنیم.

یکی از مهارت‌های دیگر معلم خوب این است که اقرار کند در بسیاری از مسائل زندگی ناآگاه است و اطلاعی ندارد. درست است که به نظر می‌آید، قدرتش به زیر کشیده ‌شده اما درواقع فضایی بر اساس حسن نیت و آسودگی ایجاد می‌کند که باعث  آرامش آموزنده است.

چون درست دراین زمان است که به این نتیجه می‌رسیم که پایین‌تر از معلم نیستیم و بنابراین شجاعت آن را پیدا می‌کنیم که با نادانی خودمان مواجه شده و آن را اصلاح کنیم.

با این شعر مشهور و دوست‌داشتنی این قسمت را به پایان میرسانم:

آن‌کس که نداند و نداند و نداند                    در جهل مرکب ابدالدهر بماند

آن‌کس که نداند و بداند که نداند                  لنگان خرک خویش به مقصد برساند

هیچ‌وقت نمی‌شود باکسی که ادعا می‌کند همه‌چیز را می‌داند هم‌کلام شد، بسیار ساده است، چون در جهل مرکب خودش گرفتارشده و فعلاً نیاز دارد، خودش را نجات بدهد نه اینکه ادعای معلمی کند.

——————————————————————————————————————–

برگرفته از سایت school of life

——————————————————————————————————————–

اگر دوست داشتید مطالب زیر را نگاه کنید:

در ابتدای مسیر حرفه ای شدن 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *