نارضایتی؛ فراری رو به جلو یا عقب نشینی(۱)

در نوشته قبلی توضیح دادم، اصالت را می‌توان این‌گونه تعریف کرد که شخص در هر حالتی بتواند لباسی را که به خاطر حرفه‌اش یا زندگی شخصی به تنش کرده از تنش درنیاورد مگر اینکه تنها باشد. اما این تنهایی چگونه تعریف می‌شود؟ این تنهایی‌های در واقعیت نقاطی در زندگی است که …

تا چه اندازه ربات هستیم؟

می‌توانیم این سؤال را این‌گونه بپرسیم؛ فرض کنید در اتاقی من و نمونه‌ای از پانیذ رباتی حضور دارد و شما از هر دو می‌خواهید که نوشته‌ای را به شما تحویل بدهد که از طریق آن نوشته تشخیص بدهید که کدام‌یکی از دو طرف ربات هستند. شما چه شاخص و معیاری …

داستان های سرنوشت ساز ما

مطالعات علمی نشان داده که هر رویای روز ما حدود چهارده ثانیه طول می‌کشد و به‌طور متوسط حدود دو هزار رویای روز می‌بینیم و به‌عبارت‌دیگر حدود نیمی از ساعت‌های بیداری‌مان و حدود یک‌سوم از ساعت‌های عمرمان را صرف رؤیاپردازی می‌کنیم، ما درباره گذشته و چیزهایی که باید می‌گفتیم و کارهایی …

وقتی چهره حسادت را تغییر میدهیم

قبلاً فکر می‌کردم افرادی که از نظر فکری و شخصیتی مستقل باشند، هیچ‌گاه اسیرغول بی شاخ ودم حسادت نمی‌شوند و حسادت را مربوط به انسان‌هایی باصفت شخصیتی ضعیف می‌پنداشتم، اما آشنایی با آدم‌های مختلف دیدگاه مرا تغییر داد و فهمیدم هیچ‌کس از این مار بی زهر اما خفه کننده در …

مسیری که سبد کتاب شما برایتان انتخاب می‌کند

اگر یادتان باشد قبلاً راجع به کتابخانه بزرگ مدرسه ابتدایی صحبت کردم اتاقی بزرگ و روشن با کتاب‌های ارزشمند که فضای مناسبی برای کتاب خواندن دختربچه‌های ابتدایی بود. سال پنجم، دوران ابتداییم تمام شد بنابراین به مدرسه دیگری نقل‌مکان کردم آنجا بازهم مدرسه بزرگی بود و بازهم می‌شد در حیاط …

وقتی محدودیت در تعهدهایمان را می‌بینیم

این چند روز مشغول نوشتن و شبیه سازی پایان نامه‌ی ارشدم هستم. بعضی روزها در یک حلقه تکراری گیر می‌کنم و بعد از آن شبیه سازیها، پیدا کردن مقالات و فهم و سپس کد زدن آنها از کوهنوردی از بالای قله های هیمالیا هم سخت‌تر  می‌شود و آنجاست که فرار را …

ملاقات با نویسنده محبوبتان چگونه است؟

روزی از پسرکی پرسیدند: چرا با اینکه پل محکم فولادی بر روی رودخانه‌تان ساخته شده از پل چوبی حرکت میکنی ؟ جواب داد : پدرم برآن بود. از پدرش پرسیدند گفت: جدم برآن بود. از جدش پرسیدند گفت:زمان ما دو پل چوبی بود که با هم کیلومتر ها فاصله داشتند؛ …

در قایق پارویی شما هم پارو میزنید؟

یکی از تاثیرگذارترین اتفاقات دوران کودکیم در کلاس پنچم ابتدایی پیش آمد. من به صورت کاملا اتفاقی مسئول کتابخانه مدرسه شدم. کتابخانه مدرسه ما در طبقه زیر زمین مدرسه بود که با نمازخانه مدرسه ادغام شده بود. بخاطر همین کتابخانه بزرگترین کلاس مدرسه بود که قفسه‌های پر از کتاب داشت …